این مدارک در کشف راز پرونده به مأموران بسیار کمک کرد و در ذهن کارآگاهان فرضیه یک جنایت هولناک نقش بست و سپس با مجوز قضایی دو مظنون پرونده (همسر و برادر مرتضی) بازداشت و به پلیس آگاهی منتقل شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند.
 هاشم در ابتدای بازجویی شروع کرد به تهدید کردن مأموران که از آنها شکایت می‌کند و می‌گفت: من برادرم را خیلی دوست داشتم چگونه می‌توانم او را به قتل برسانم، اما دروغ‌های برادر کوچکتر کاری از پیش نبرد و سرانجام مجبور به اعتراف شد و راز جنایتی را فاش کرد.
 قاتل در جزئیات این جنایت گفت: من و زن مرتضی از مدت‌ها پیش؛ یعنی پس از به دنیا آمدن فرزند مرتضی با یکدیگر رابطه داشتیم و این رابطه هر روز بیشتر می‌شد و ما بیشتر در باتلاق فرو می‌رفتیم، حتی یکی از برادرانم نیز به این موضوع شک کرده بود، هر وقت چشمم به مرتضی می‌افتاد، شرمنده می‌شدم، اوایل رابطه‌ام با سارا، خواستم چندبار خودکشی کنم ولی جرأتش را پیدا نکردم و بازهم به این رابطه ادامه دادم، نبود طولانی برادرم و جوان بودن سارا ما را به ایجاد عمل بی‌شرمانه بیشتر از پیش وسوسه می‌کرد.
 قاتل بی‌رحم افزود: این ماجرا ادامه پیدا کرد تا اینکه زندگی مرتضی با سارا هر روز خشک‌تر و سردتر شد و دیگر هیچ‌گونه محبتی بین آنها نبود، آنجا بود که سارا به من پیشنهاد داد با کشتن مرتضی زندگی جدیدی را با یکدیگر آغاز کنیم، ابتدا مخالف این کار بودم ولی بعد به رسوایی رابطه‌مان فکر کردم و پذیرفتم.
 هاشم درباره چگونگی کشتن برادرش گفت: مقداری داروی بیهوش‌کننده، خریدم و به سارا دادم، او هم شب حادثه آن را در لیوان چای مرتضی ریخت و پس از بیهوش شدن مرتضی با من تماس گرفت و من بالای سر برادرم آمدم و در حالی که چشمانش می‌دید و آرام می‌گفت: برادر حالم خوب نیست، ‌کمکم کن، او را با ضربات پتک که از قبل آماده کرده بودم،‌ از پای در آوردم، اما هنوز مرتضی نفس می‌کشید، به دلیل همین مجبور شدم، چندین آمپول جوهر نمک و هوا به او تزریق کنم که این موجب شد مرتضی مرگ دردناکی را تجربه کند،‌ مرتضی در حین دست و پا زدن بود که با دستمال جلوی دهان و بینی‌اش را بستم و سعی کردم زندگی او را زودتر پایان دهم که سرانجام پس از 20 دقیقه مرتضی فوت کرد.
برادر بی‌رحم یادآور شد: پس از کشتن مرتضی، جسد او را با خودروی برادرم که قرض گرفته بودم به کوه‌های حوالی روستای آقبلاغ بردم و در گودالی که روز گذشته به ارتفاع حدود یک متر حفر کرده بودم؛ دفن کردم؛ و سپس به خانه برادرم برگشتم و با کمک همسرش همه آثار و مدارک موجود از جمله رد خون‌ها را از بین بردیم و بعداً برای گمراه کردن مأموران و خانواده‌هایمان اقدام به اعلام مفقود شدن او کردیم.
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، پس از پایان یافتن صحبت‌های هاشم مأموران به محل دفن جسد رفته و پس از کشف، جسد را به پزشکی قانونی منتقل کردند و سپس با تأیید صحبت‌های هاشم توسط سارا، این پرونده بسته شد و هر 2 متهم روانه زندان شدند.

/ 0 نظر / 8 بازدید