یکی از دوستان شوهرم نقاش ماشین بود و او را نیز در بعضی از اوقات به خانه می‌آورد.
رفتارهای متناقض شوهرم با او نسبت به من این سؤال را در من به وجود می‌آورد که چرا شوهرم از او چیزی یاد نمی‌گیرد و هنگامی که پس از رفتن او به شوهرم می‌گفتم مرد ببین او چگونه مؤدبانه حرف می‌زند یا پس از پایان صرف غذا تشکر می‌کند با پاسخ تند توأم با فحش شوهرم مواجه می‌شدم و می‌گفت تو لیاقت زن بودن را نداری.
در بعضی از اوقات به خود می‌گفتم چرا اینقدر ضعیفم که نمی‌توانم با این مشکل زندگی مبارزه کنم، ولی پاسخی نمی‌توانستم بیابم و به بهانه‌ای به دستشویی و حمام می‌رفتم و در آنجا به حال زارم گریه می‌کردم و خواهان مرگ خود از خداوند می‌شدم.
دریای غم مرا در محاصره خود قرار داده بود و دنبال کسی می‌گشتم که بتواند مرا از این غم رهایی دهد. با رفت‌وآمد‌های دوست شوهرم به خانه‌مان پی بردم او نیز مشکلی به مانند من داشته است و با زنش اختلاف دارد.
سخنان محبت‌آمیز این مرد در خانه بی‌روح من، این سؤال را به ذهن من آورد که او نیز مشکلی به مانند من داشته و زنش چگونگی ارائه محبت را نمی‌داند.
دردل شیفته اخلاقش شده بودم ولی نمی‌توانستم ابراز کنم پس از مدتی پی بردم که او نیز هنگام غذا خوردن یا صحبت کردن نیم نگاهی محبت‌آمیز به من دارد ولی شوهر بی‌غیرتم بویی از این ماجرا نمی‌برد انگار که مواد مخدر غیرتش را از او گرفته است.
این روند به همین سبک ادامه داشت تا اینکه ارتباطمان بیشتر و بیشتر شد به این نتیجه رسیدیم که خوشبختی در طلاق از همسرم و زندگی با این مرد که از آسمان به خانه‌ام آمده است، می‌باشد.
قول و قرارهای او چنان مرا مبهوت خود کرده بود که از خدای باری تعالی آرزو می‌کردم مقدمات طلاقم فراهم شود تا بتوانم سریع‌تر پس از گذراندن عده طلاق با این مرد مهربان زیر یک سقف زندگی کنم.
خلاصه روز موعود فرا رسید و 2 فرزندم را تحویل گرفته و دل به دریای محبت این مرد سپردم و به ازدواج موقتش در آمدم.
هنوز یک ماهی از این ماجرا نگذشته بود که با اوقات تلخی‌های این مرد فریبکار مواجه شدم و همین جوری پوستم را کلفت می‌کردم و از او می‌خواستم که چون پناهگاه دیگری ندارم به من رحم کند؛ ولی پس از 2 ماه با چنان بی‌رحمی از من فاصله گرفت و پس از مدتی فرزندی از این مرد به دنیا آوردم.
به‌طوری ‌که اختلاف ما به دادگاه انجامید و این مرد بی‌رحم‌تر از شوهر اولم با بی‌شرمی تمام به دادگاه اعلام کرد که من پدر این فرزند نیستم.
من نیز در مقام دفاع، صیغه‌نامه را به دادگاه ارائه داده و دادگاه نیز او را پدر بچه‌ام خواند. اینک مانده‌ام با 2 طفل از شوهر اولم و یک طفل از این مرد، نمی‌دانم چکار کنم‌ ای کاش! با شوهر معتادم می‌ساختم.
به این مرد می‌گویم نفقه نمی‌خواهم بیا با من زندگی کن‌؛ ولی او پایش را در یک کفش کرده است و می‌گوید تو زن خوبی نیستی و تمایلی به زندگی با تو ندارم.»
به گزارش باشگاه خبرنگاران، این زن می‌گوید: «اینک خانواده، دوستان و آشنایان همه از من روی گردانند. نمی‌دانم چکار کنم. از چاله مرد معتاد به چاه مرد خائن افتادم.»

/ 3 نظر / 9 بازدید
OnLoaD

دريافت يوزرنيم و پسورد انتي ويروس nod32

ساخت فروشگاه رايگان

دوست عزيز شما ميتونيد بصورت رايگان فروشگاه اينترنتي راه اندازي کنيد يا سايت حرفه اي رايگان راه اندازي کنيد. وارد سايت بيزنا شويد و در 1 دقيقه فروشگاه بسازيد و سامانه پيامک رايگان هم هديه بگيريد http://www.bizna.ir/

OnٍEcharge

در دلِ من چيزيست، مثلِ يک بيشه ي نور مثلِ خواب دمِ صبح و چنان بي تابم که دلم مي خواهد، بدوم تا تهِ دشت بروم تا سرِ کوه دورها آواييست که مرا مي خواند... "سهراب سپهري" ---------------------------------------------------------------- خريد کارت شارژ به صورت مستقيم و بدون نياز به وارد کردن کد... شارژ ايرانسل - همراه اول - رايتل http://onecharge.ir