به خاطر شکنجه منجر به قتل مزاحم تلفنی

عمو و برادرزاده قاتل اعدام می‌شوند

 با تأیید حکم دادگاه کیفری استان در دیوانعالی کشور، پسری که با همدستی عمویش جوانی را شکنجه کرده و باعث مرگ او شده بود، اعدام می‌شود.

به گزارش خبرنگار «همدان‌پیام» از دادگاه کیفری استان، محمد و بهروز ـ ش، 23 و 41 ساله به اتهام شکنجه و در نهایت قتل جوانی به نام مجید در دادگاه کیفری استان محاکمه و به قصاص محکوم شدند که با تأیید حکم صادره، متهمان در آستانه اعدام قرار گرفتند.

 


مرگ مشکوک در بیمارستان

براساس محتویات پرونده، حوالی ساعت 16 روز 28 اسفندماه سال 87 مأموران کلانتری 11 شهرستان کبودراهنگ از مرگ مشکوک پسر جوانی در بیمارستان امام رضا (ع) مطلع شده و برای بررسی موضوع به آنجا مراجعه کردند.

مأموران با حضور در بیمارستان، جسد پسر جوانی در حدود 18ساله را نیمه‌برهنه در حالی که فقط یک شلوار جین خون‌آلود به تن داشت و در قسمت‌هایی از بدنش آثار ضرب و جرح با جسم برنده (چاقو) به چشم می‌خورد، مشاهده کردند. در بررسی جسد از جیب عقب شلوار وی یک عدد کیف حاوی مدارک خودروی سواری پیکان متعلق به فردی به نام علی کشف شد.

پرسنل بیمارستان در تحقیقات به مأموران پلیس گفتند که ساعتی قبل سه پسر جوان با یک دستگاه پیکان سفیدرنگ مقتول را به بیمارستان منتقل و ادعا کردند دچار برق‌گرفتگی شده است. با انتقال مصدوم به اتاق احیا، هر سه نفر آنان بیمارستان را ترک کردند و بعد از آن هیچ کدام از آنان در بیمارستان رؤیت نشدند.

شروع تحقیقات و شناسایی متهمان

با شناسایی هویت مقتول به نام مجید 18 ساله، مأموران پلیس آگاهی از خانواده وی تحقیق کردند. علی ـ س (پدر مقتول) مالک خودروی پیکان که مقتول به وسیله آن به بیمارستان منتقل شده بود در تحقیقات گفت: آخرین بار دخترم فردی به نام بهروز ـ ش را همراه برادرش مشاهده کرده است که ساعتی قبل از حادثه نزدیک منزل ما مشغول صحبت بوده‌اند. به همین خاطر از او به اتهام قتل فرزندم شکایت دارم. در تحقیقات محلی مأموران پلیس چندین شاهد دیگر از مشاهده مقتول با بهروز ـ ش در روز حادثه، مطالبی را بیان کردند.

عصر همان روز سواری پیکان سفیدرنگ متعلق به مقتول که در حاشیه بلوار مدرس پارک شده بود کشف شد. چند نفر از کسبه در تحقیقات به پلیس گفتند: خودرو توسط سه پسر جوان به محل منتقل و پارک شده است.

در ادامه بهروز 18 ساله آخرین فردی که به اظهار شاهدان با مقتول مشاهده شده بود، شناسایی و به پلیس آگاهی منتقل شد.

فرد مظنون در بازجویی مقدماتی با انکار نقش خود در جنایت ادعا کرد که در روز حادثه فقط 20 دقیقه همراه مقتول بوده و پس از آن از او جدا شده و دیگر او را ندیده است، اما تحقیق از خانواده مظنون حاکی از آن بود که گفته‌های وی واقعیت ندارد. همچنین محمد ـ ش 23 ساله، عموی بهروز که آثار خراشیدگی روی صورت او مشهود بود به عنوان یکی دیگر از مظنونان دستگیر و در پلیس آگاهی مورد بازجویی قرار گرفت و با اظهار بی‌اطلاعی از ماجرای جنایت مدعی شد خراشیدگی روی صورتش به علت اصابت شیشه مغازه بوده است که البته کذب بودن ادعا با توجه به محل خراشیدگی (زیر چانه) کاملاً مشخص بود.

دوستی خیابانی بهانه‌ای برای جنایت

در حالی که مظنونان نقش خود را در ماجرا انکار می‌کردند مأموران در شاخه‌ای دیگر از تحقیقات خود پی بردند مقتول از مدت‌ها قبل با دختری به نام فریبا، برادرزاده محمد و دخترعموی بهروز (متهمان اصلی) رابطه دوستی داشته است، اما دختر جوان در جریان بازجویی هرگونه ارتباط با مقتول را انکار می‌کند. متهمان هم منکر اطلاع از وجود رابطه بین وی و مقتول می‌شوند.

با اخذ لیست مکالمات تلفن همراه مقتول و مشخص شدن این موضوع که بارها از تلفن ثابت و همراه پدر فریبا با وی تماس گرفته شده است یک بار دیگر دختر جوان مورد بازجویی قرار گرفت و این بار با اعتراف به رابطه دوستی گفت: از بهمن‌ماه با مقتول رابطه داشتم و به وسیله تلفن با او در تماس بودم و آخرین بار حوالی ساعت 14 روزی که به قتل رسید با من تماس گرفت و از من خواست که به او زنگ بزنم که من نزدم.

در همین حال فردی که نمی‌خواست نامی از او برده شود به اداره آگاهی مراجعه کرد و گفت: روز حادثه در بیمارستان بوده و چهره افرادی که مقتول را به بیمارستان منتقل کرده‌اند از نزدیک دیده است. این فرد با مشاهده متهمان اعلام کرد به احتمال زیاد این دو نفر بودند که همراه یک نفر دیگر مقتول را به بیمارستان آوردند.

مأموران پلیس تصاویر مظنونان دیگر را به شاهد نشان می‌دهند که او با مشاهده تصویر یکی از آنان به هویت فضل‌ا... ـ خ با قاطعیت گفت: نفر سوم و آخرین نفری که بعد از اطمینان از مرگ مقتول بیمارستان را ترک کرد، این فرد بود.

مظنون سوم فضل‌ا... ـ خ که پسرخاله بهروز یکی دیگر از متهمان است، دستگیر و به اداره آگاهی منتقل شد.

 وی درباره نقش خود در ماجرای جنایت گفت: روز حادثه در حال استراحت در منزل بودم که پسرخاله‌ام بهروز با عجله وارد شد و از من خواست با او همراه شوم. بعد از خروج از منزل یک پیکان سفیدرنگ را دیدم که مقتول روی صندلی عقب آن بیهوش بود و محمد- ش به او تنفس مصنوعی می‌داد. به پیشنهاد من مصدوم را به بیمارستان منتقل کردیم. در آغاز پس از آنکه فهمیدیم مرده است بیمارستان را ترک کردیم و بعد از پارک ماشین از آنان جدا شدم.

اعتراف به جنایت

مأموران آگاهی یک بار دیگر متهمان را مورد بازجویی قرار دادند که در این مرحله محمد ـ ش با اعتراف به جنایت گفت: چند روز قبل از حادثه متوجه ارتباط مقتول و برادرزاده‌ام، فریبا شدیم و به همراه بهروز نقشه تنبیه او را کشیدیم. روز حادثه بهروز او را به مغازه تعویض روغنی‌مان در حاشیه جاده تهران کشاند و در آنجا با استفاده از چوب، چندین ضربه به دست و پای او زدیم و وقتی بی‌حال شد دست و پایش را با طناب بستیم و چند بار دیگر او را کتک زدیم تا از هوش رفت. سپس با چاقو چند نقطه از بدنش را زخمی کردیم. وقتی دیدیم که به هوش نمی‌آید با ماشین خودش او را به بیمارستان منتقل کردیم.

بهروز ـ ش هم در بازجویی‌ها، اظهاراتی مشابه عموی خود به زبان آورد. هر دو متهم در جلسات متعدد بازپرسی به ضرب و جرح، شکنجه و در نهایت قتل مجید اعتراف کردند.

متهمان در دادگاه

دادسرای کبودراهنگ پس از تکمیل تحقیقات و اخذ دفاعیات متهمان، پرونده را به دادگاه کیفری استان ارسال کرد. در جلسه رسیدگی به پرونده که با حضور متهمان، وکیل قانونی آنها، اولیای دم مقتول و ولی‌دم آنها، شاهدان پرونده و نماینده دادستان برگزار شد با توجه به پایان وقت دادگاه رسیدگی به پرونده به زمان دیگری موکول شد و در نهایت در جلسه سوم، با توجه به شکایت اولیای دم، اقرار و اعتراف صریح  متهمان در مراجع انتظامی و بازپرسی، شهادت شهود و گزارش پزشکی قانونی، مجرمیت متهمان برای دادگاه محرز و مسلم شد و دادگاه هر دو متهم را به جرم قتل عمد به یک بار قصاص محکوم کرد که حکم صادره در دیوان عالی کشور تأیید شد و برای اجرا در اختیار شعبه اجرای احکام قرار گرفت.

 



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/٢٢ | ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ا.عقیلی ا | نظرات ()
------------------------------------------------------------------------------------------
  • پاپو مارکت | بک لینک
  • کد اخبار



    استخدام