بایدها و نباید‌های فرهنگ آمد و شد در جامعه ایرانی
ریشه‌های اجتماعی رانندگی بد

وقتی بحث ترافیک و یا تلفات انسانی تصادفات به میان می‌آید فارغ از مقصر بودن زمین و زمان، مهمترین نکته نوع رانندگی ماست.
یکی از خلقیات اصلی ما ایرانیان فردگرایی و غرور کاذب است و اینکه منافع فردی را بر اجتماعی ترجیح می‌دهیم؛ زیرا شخص منافع فردی خود و گروهی را که در آن زندگی می‌کند در یک راستا ارزیابی نمی‌کند.
این فرد به دلایل شخصی خود را داناتر، باهوش‌تر و بالاخره خود را محق‌تر از بقیه در سهم‌خواهی از حق حیات اجتماعی می‌پندارد و بین خود با دیگران اعم از دیگر شهروندان و یا دیگر ملت‌ها فاصله‌ای معنادار قائل است.
منظور از پرداختن به ‌این خلقیات البته واکاوی و آسیب‌شناسی رفتار ما ایرانیان نیست؛ بلکه می‌خواهیم ببینیم این غرور و فردگرایی تا چه اندازه می‌تواند افزایش آمار تصادفات و ترافیک مؤثر باشد.
 تعارف زرنگی
بارها شنیده‌ایم و یا دیده‌ایم که 2 نفر هنگام رسیدن به ورودی جایی آنقدر با هم تعارف می‌کنند که گاه کار به هل دادن می‌کشد اما همین افراد پشت فرمان اتومبیل چنان برای زودتر وارد کردن ماشین به یک خیابان فرعی از هم پیشی می‌گیرند که موجب تصادف و یا حداقل دعوا می‌شوند.
اما کدام رفتار حقیقی ماست. آیا آن فرد مؤدب تعارف کننده در پشت در ورودی ماییم یا آن فرد بددهن برتری جو در ورودی خیابان فرعی؟
برای بسیاری از ما پیش آمده که دیده‌ایم یک فرد برای اینکه از تقاطع اول بپیچد و 5 دقیقه زودتر از تقاطع دوم وارد مسیر بعدی خود شود ده‌ها اتومبیل را معطل کرده است بدون اینکه احساس کند حقی از کسی ضایع کرده است. او زود رسیدن خود را بر هر چیز دیگری اعم از قانون، حق دیگران و... مقدم می‌داند و اتفاقاً بسیار هم حق به جانب است به نحوی که اگر کسی به او اعتراض کند حتی زدن قفل فرمان بر سر معترض را حق خود می‌داند.
این رفتار نزد برخی از خرده فرهنگ‌های رانندگی نمود جالبی دارد مانند رانندگان تاکسی، اتوبوس و اتومبیل‌های سنگین که خیابان را به دلایل شغلی حق مسلم خودشان می‌دانند و به دیگران اعم از رانندگان زن و رانندگان مسن‌تر به عنوان بیگانگانی می‌نگرند که باید حتماً با عجله راه را برای آنها باز کنند.
همچنان که دارندگان اتومبیل‌های مدل بالای خارجی و گرانقیمت با چراغ دادن و سرعت زیاد برتری خود را به اتومبیلی که با سرعت مجاز می‌راند دیکته می‌کنند.
این مسأله بین


این مسأله بین رانندگان اتوبوس‌های بین شهری هم بسیار شایع است که در خط دوم هر آزادراهی با سرعت بسیار زیاد حرکت کرده و به تمام اتومبیل‌هایی که با سرعت مجاز در این خط حرکت می‌کنند با چراغ و بوق‌های بسیار ناهنجار اخطار می‌دهند و موجب تصادف راننده‌ای می‌شوند که با دستپاچگی باید انحراف به چپ و یا راست داشته باشد.
اینها شاید مشتی باشد نمونه خروار که غرور و فردگرایی ما چه طور می‌تواند مخاطرات جاده‌ای و شهری فراوانی ایجاد کند. البته به همه ‌اینها باید فردگرایی در استفاده از اتومبیل شخصی، عبور و مرور حق به جانب از ورود ممنوع‌ها و چراغ قرمزها، حرکت دنده عقب در اتوبان و حتی حرکت خلاف مسیر در خیابان‌های اصلی که مورد خاص و جالبی است را هم اضافه کرد.
همه‌اینها ریشه در سابقه خود برتربینی ما دارد؛ زیرا نپذیرفته‌ایم رعایت مسائل مربوط به رانندگی در نهایت به نفع همه است، همه‌ای که ما هم جزئی از آن هستیم.
پذیرش و البته آموزش این نکته به کودکان در خانواده و آموزش‌و‌پرورش یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است اگرچه ته‌ نشین شدن این رفتار در روحیات ما به سادگی قابل ترمیم نیست.
اینکه کشور ما از جمله کشورهای سرآمد در تلفات تصادفات رانندگی است نکته جدیدی نیست.
معمولاً در بررسی پدیده‌ها و مشکلات اجتماعی نگاه تک عاملی موجب شناخته نشدن شبکه دلایل در به وقوع پیوستن حوادث است.
اگر دقت کرده باشید در هر صحنه تصادفی عده زیادی در محل تجمع کرده و اعم از متخصص و غیرمتخصص نظر کارشناسی می‌دهند در حالی که ازدحام همین کارشناسان،  یک خیابان و یا یک آزادراه را بند می‌آورد.
مشکل تلفات رانندگی و یا گره‌های کور ترافیکی ما هم مانند همین صحنه تصادف، انبوه نظرات کارشناسی است که هر کدام به نوبه خود و بنا بر جایگاه سازمانی خود بخش دیگری را مقصر می‌دانند؛ خودروساز ایمنی جاده‌ها را، متولیان امور راه‌و‌شهرسازی خودروسازان را، راهنمایی‌و‌رانندگی کمبود اعتبار برای نظارت و نبود دقت و انحراف به چپ و تجاوز از سرعت مطمئنه را و سرانجام عامه مردم و رانندگان همه به غیر از خودشان را مقصر می‌دانند.
در این میان، کسانی که در تصادف جان خود را از دست می‌دهند با جملاتی مانند اینکه عمرشان به دنیا نبود، سرنوشت چنین می‌خواست، قفس این دنیا برایشان تنگ بود و... بدرقه می‌کنیم بی‌آن که بدانیم نقش خود ما و نبود فرهنگ رانندگی در بین عامه مردم تا چه اندازه در مرگ این عزیزان مقصر بوده است!
فردگرایی، نبود خلقیات کار جمعی، ترجیح منافع فردی بر جمعی و محق دانستن خود در هر موقعیتی سبب شده است که ما رانندگی را به عنوان پدیده‌ای اجتماعی که وابستگی کامل به فهم عمیق منافع جمعی دارد درک نکنیم.
برای مثال بارها دیده‌ایم که یک آزادراه اصلی به دلیل ترافیک در ورودی راست گرد یک آزادراه دیگر بند آمده است؛ زیرا اکثر رانندگان فارغ از سطح سواد، جایگاه اجتماعی ترجیح داده‌اند از منتها‌الیه سمت چپ ورودی سر خودروی خود را داخل مسیر کرده و زودتر راه را بگیرند و بروند و اگر از تک‌تک آنها سؤال کنی همه آنها به دلیل کار مهم خیلی عجله دارند بنا براین فرد خود را محق می‌داند که یک آزادراه دیگر که محل عبور و مرور هزاران نفر است را بند بیاورد.
مانند چنین پدیده‌هایی در جاده‌های بین شهری، روستایی و کلانشهرها کم نیست این موقعیت‌ها در نهایت موجب ناامنی در رانندگی و بروز تصادفات فراوان می‌شود که حاصل آن تلفات زیاد است.
به گزارش پایگاه خبری پلیس، در حالی که در بسیاری از کشورهای اروپایی تراکم خودرو بسیار بیشتر از میانگین آن در ایران است، اما در بسیاری از آمارهای ارائه شده تلفات رانندگی و تصادفات آنها بسیار کمتر از ماست؛ چراکه فرهنگ کار جمعی در آنجا نهادینه شده است و در برابر مرگ یک فرد همه کس خود را مسئول می‌دانند و آن را به قضا و قدر و سرنوشت آن شخص مرتبط نمی‌کنند.



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۱٠ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ا.عقیلی ا | نظرات ()
------------------------------------------------------------------------------------------
  • پاپو مارکت | بک لینک
  • کد اخبار



    استخدام