«نگار» در برزخ مرگ و زندگی

قربانی جنایت اسیدپاشی در همدان نابینا شد

نگار زن بی‌گناهی که 15 اردیبهشت ماه در همدان قربانی اسیدپاشی شده بود چشم چپ خود را از دست داد.

به گزارش خبرنگار ما آخرین خبرها از وضعیت نگار حاکی از آن است که بنا بر اعلام پزشکان معالج چشم چپ او برای همیشه بینایی‌اش را از دست داده است و چشم راست او نیز باید بلافاصله تحت عمل پیوند قرنیه قرار بگیرد.

 

 


خواهر (قربانی حادثه) در گفت و گو با خبرنگار «همدان‌پیام» درباره نحوه وقوع حادثه و آخرین وضعیت «نگار» گفت: صبح روز حادثه حوالی ساعت 8 صبح، زن جوانی با مراجعه به مقابل منزل خواهرم از او می‌خواهد برای گرفتن امانتی که از طرف مادرشوهرش برای او آورده، مقابل در ورودی بیاید و بعد از اینکه «نگار» در را باز می‌کند زن جوان به وسیله‌ای فلزی شبیه آچار، چند ضربه به سر وی وارد می‌کند و سپس ظرف محتوی اسید را در دو مرحله به صورت و بدن او می‌پاشد و بلافاصله از محل متواری می‌شود. همسایه‌ها که با شنیدن صدای فریادهای «نگار» متوجه موضوع شده‌اند با مرکز فوریت‌های پزشکی و پلیس تماس می‌گیرند. بعد از گذشت حدود یک ساعت از ماجرا و انجام اقدامات اولیه درمانی، مصدوم به بیمارستان بعثت منتقل می‌شود و پس از شستشو و اقدامات اولیه پزشکی به علت ضایعات شدید ناشی از سوختی و نبود امکانات کافی، مصدوم همراه دختر سه‌ ساله‌اش که او نیز در این حادثه دچار سوختگی شده است برای انجام معالجات تخصصی به بیمارستانی در تهران منتقل و در بخش مراقبت‌های ویژه بستری و تحت درمان قرار می‌گیرد.

خواهر «نگار» با بیان اینکه سوختگی تقریباً تمام بدن او را در بر گرفته و شدت آن در نواحی بازوها، کتف، گردن، سینه و ران از نوع درجه 3 و در قسمت صورت بسیار شدیدتر از نواحی دیگر است به نحوی که پلک‌ها کاملاً از بین رفته، زبان، بینی و لب‌ دچار سوختگی شدید شده‌اند، می‌گوید: بعد از گذشت بیش از بیست روز تیم پزشکی هنوز موفق نشده است بافت‌های سوخته و تخریب شده را به طور کامل جدا کند، چشم چپ او بینایی‌اش را به طور کامل از دست داده و چشم راست او هم به زودی تحت عمل پیوند قرنیه قرار می‌گیرد که به این منظور با مساعدت حجازی، نماینده مردم همدان در مجلس به بیمارستان فارابی منتقل شده است.

وی درباره وضعیت دختر سه ساله می‌گوید: نیمی از بدنش را با استفاده از بافت‌های سالم پیوند زده‌اند و در حال حاضر در همدان تحت نظر تیم پزشکی است.

خواهر «نگار» از هزینه‌های سنگین معالجات می‌گوید و اینکه مجبور شده‌اند برای تأمین هزینه‌های بیمارستان منزل پدریشان را برای فروش به بنگاه عرضه کنند و حتی از چند مؤسسه خیریه تقاضای وام کرده‌اند.

وی با اشاره به اینکه به علت مبالغ درخواستی موفق به گرفتن وکیل نشده‌اند از دستگاه قضایی می‌خواهد که حداکثر مجازات را برای عامل این جنایت غیرانسانی که در آن زن و کودکی بی‌گناه قربانی هوای نفسانی و هوس‌بازی دو نفر دیگر شده‌اند در نظر بگیرند تا درس عبرتی باشد برای آنان که حدود و حریم شرع و قانون و اخلاق را زیرپا می‌گذارند.

او در مورد نحوه دستگیری عامل جنایت می‌گوید: بعد از فریادهای خواهرم، همسایه‌ها دیده بودند که دختر جوانی با عجله از منزل آنها خارج شد و احتمالاً دستش آسیب‌دیده است. با فهمیدن موضوع با هماهنگی پلیس به تمام مراکز درمانی اطلاع دادیم که اگر زنی با مشخصات متهم برای معالجه سوختگی مراجعه کرد از خروج او جلوگیری کنند که همان روز همکارانم در بیمارستان بعثت اطلاع دادند زنی با مشخصات اعلام شده به اورژانس مراجعه کرده است که بعد از اطمینان از هویت وی با همکاری حراست بیمارستان و نیروی انتظامی متهم دستگیر شد.

رنجنامه نگار در بیمارستان:

هنوز هم باورم نمی‌شود

شاید نه، حتماً سخت است وقتی در یک لحظه سیاه خوشبختی‌ات، سلامتی و زیبایی‌ات، همسر و فرزندت و در یک کلام همه چیزت را از دست رفته ببینی، وقتی تمام تنت از شراره‌های گناه‌آلود نفرت یک انسان‌نما سوخته و ذوب شده است، آرام باشی و ضجه‌هایت گوش فلک را کر نکند. خیلی سخت است تاوان گناه دیگران، جسم و روح تو را بی‌گناهی بسوزاند و کودک سه‌ساله‌ات که هنوز نمی‌داند آنچه صورت لطیف و زیبایش را سوزانده چای نیست، اسیدی با غلظت بالاست که می‌تواند فلز را هم ذوب کند، چه برسد به پوست و گوشت بدن یک انسان. هنوز هم نمی‌داند، نه او، هیچکس نمی‌داند چرا یک کودک در 3 سالگی باید شاهد دلخراش‌ترین صحنه‌ای باشد که ممکن است خیلی‌ها در تمام طول زندگیشان شاهدش نباشند.

خیلی سخت است با زبان و لب‌های سوخته از حادثه شومی حرف بزنی که کاخ آرزوهایت را برای همیشه ویران کرد و از سوزش کتف و دست و گردنت و سینه‌ات شکایت نکنی و از چشم‌هایی که حالا فقط دو حفره تاریکند در روی صورتی که روزگاری مثل گل‌های اردیبهشت شاداب بود.

«نگار» اما حرف می‌زند به سختی زبان سوخته‌اش را در دهان می‌چرخاند: «هنوز هم باورم نمی‌شود دائم فکر می‌کنم در خوابم و این اتفاقات تلخ یک کابوس وحشتناک است که به زودی تمام می‌شود، بیدار می‌شوم و همه چیز مثل روز اول می‌شود.

«نگار» هنوز هم از بهت لحظه وقوع فاجعه خارج نشده است: «خواب‌آلود بودم، هنوز درست و حسابی بیدار نشده بودم که صدای درآمد، در را که باز کردم، زن جوان ناشناسی که ادعا می‌کرد از طرف مادرشوهرم برای ما شیره‌انگور آورده است را پشت در دیدم بعد از اینکه در را به طور کامل باز کردم ناگهان یک شی فلزی را از کیفش خارج کرد و با آن چند ضربه به سرم زد، بعد از آن ظرف محتوی اسید را ابتدا به صورت و سپس به تمام بدنم (بیشتر سمت چپ) پاشید.

البته از مدت‌ها قبل با حس زنانه‌اش فروریختن پایه‌های زندگیش را احساس کرده بود اما شوهرش انکار می‌کرد که اسیر رابطه‌ای سیاه شده است. «هر وقت از او در مورد ماجرایی که از من پنهان می‌کرد صبحت می‌کردم داد و بیداد می‌کرد و می‌گفت که خیالاتی شده‌ام». حتی به این موضوع که خطری جدی و ناگزیر او و زندگی‌اش را تهدید می‌کند ایمان داشت و دارد. «مطمئنم اگر این اتفاق هم نمی‌افتاد، این دختر بالاخره زهرهش را به زندگی من می‌ریخت».

حتی حالا که همه چیز را از دست داده و بین مرگ و زندگی سرگردان است هم از حال کسانی که باعث تیره‌روزی‌اش شده‌اند، غافل نیست.

وقتی «نگار» از حال شوهر خائن و زن جنایتکار باخبر می‌شود، می‌گوید: اگر ماجرا را از قبل می‌دانستم خودم را از مسیر زندگی‌شان خارج می‌کردم اما آن زن بدترین راه را برای هدف غیراخلاقی‌اش انتخاب کرد، هم زندگی مرا تباه کرد و هم زندگی خودش را، حالا هر دو بدبخت شده‌ایم.

«نگار» که حالا دیگر تمام توانش تحلیل رفته و یاری حرف زدن ندارد با چشم‌های سوخته‌اش، گریه می‌کند، چشم‌هایی که بدون پلک شبیه دو حفره تاریکند و لابلای هق‌هق دردآورش بریده بریده می‌گوید: «خدا آخر و عاقبت دخترم را ختم به خیر کند».

 



تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۱٦ | ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ا.عقیلی ا | نظرات ()
------------------------------------------------------------------------------------------
  • پاپو مارکت | بک لینک
  • کد اخبار



    استخدام