در گفتگوی اختصاصی بیدارگر با متهم پرونده تشریح شد
 
 
راز جنایت خونین شب عاشورای همدان
 
:اختلافات مالی و افشای اسرار خصوصی انگیزه عامل قتل عنوان شد
 
 
 
 
 
متهم پرونده قتل خونین شب عاشورای همدان در گفتگوی اختصاصی با بیدارگر ابعاد مختلف این حادثه را تشریح کرد.
سعید –ب که حوالی ساعت ۱ بامداد روز پنجشنبه 23 آبانماه سال جاری  مصادف با عاشورا ، مرد جوانی به هویت علیرضا-س را با شلیک دو گلوله از یک اسلحه شکاری در حسینیه میرعقیل همدان به قتل رسانده بود بعد از حدود 10 روز از زمان وقوع حادثه ساعت 11 روز دوشنبه 3 آذر ماه در تماس تلفنی با خبرنگار بیدارگر اعلام کرد که قصد دارد خود را به پلیس آگاهی معرفی کند، این تماس تلفنی زمینه ساز یک گفتگوی اختصاصی با متهم و تشریح ابعاد مختلف آن از زبان وی شد که ما حصل آن در پی می‌آید.
*آشنایی 15 ساله و دوستی 5 ساله با مقتول
متهم ابتدا درباره نحوه ارتباط و آشنایی اش با مقتول می گوید: سابقه آشنایی من و علیرضا به 15 سال پیش باز می‌گردد،از چهار پنج سال پیش هم با هم همکار بودیم و او مسئولیت واحد سمعی، بصری شرکت ما که در زمینه برگزاری نمایشگاه، همایش، سیرک، کنسرت و برنامه هایی از این دست فعالیت می کرد به را  عهده داشت.
البته رابطه ما با مقتول ازهمکاری فراتر رفته بود و به یک دوستی عمیق تبدیل شده بود به نحوی که در تمام سفرهای شهرستان تنها کسی که همیشه و همه جا همراه من بود سعید بود. بقیه اعضای گروه که تقریبا پنجاه نفر بودند خودشان می رفتند وفقط مقتول و در بعضی موارد هم یکی ازدوستان دیگرمان با ماشین من می‌آمدند.
بین من و او هیچ موضوع پنهانی نبود، آنقدر به او اعتماد داشتم که تصویربرداری تمام مراسم و مناسبتهای خانواده و فامیل ازجمله مراسم ازدواج خواهر و خواهر همسرم را به او سپرده بودم اما در ادامه مسائلی - که بیشتر هم مالی بود - بین ما پیش آمد که باعث ایجاد اختلافات شدید میانمان شد. او قدر دوستی و اعتماد مرا ندانست و کارهایی کرد که در نهایت به ماجرای تاسف بار شب عاشورا ختم شد.
*دلایل اختلاف مرگبار
متهم در باره اختلاف و در گیری با مقتول می گوید: اختلاف ما بیشتر بر سر موارد مالی بود مثلا در دو سه برنامه آخری که وی با ما بود علاوه بر فعالیت سمعی، بصری و مستند سازی کارهای مربوط به تدارکات و خرید را هم انجام می داد که در این مدت ما متوجه شدیم او در چند مورد فاکتور ها را تغییر داده است. به طور مثال بار آخر که با ما بود در خرم‌آباد برنامه داشتیم که 16 روز طول کشید و با وجود اینکه از همان ابتدا با یک رستوران بر سر مبلغ 4 هزار و 500 تومان برای هر پرس غذا توافق کرده بودیم اما در نهایت وی فاکتور7هزار و 500 تومانی به ما ارائه داد که با توجه به اجرای 16 روزه و دو وعده غذا برای یک گروه پنجاه نفره تفاوت قابل توجهی داشت.
بارها بر سر مسائل گفته شده و موارد دیگری که ذکرآن را جایز نمی دانم  و جزو اسرار خصوصی بین ما بود با او صحبت کردم و به او تذکر دادم که رازداری کند اما او نخواست یا نتوانست دست از کارهای نامناسبش بردارد. کار به جایی رسید که به من خبر دادند او فیلم های بعضی از مراسم خصوصی خانواده ما را به بعضی افراد نشان داده و به همین دلیل از حدود یکسال پیش و بعد از اجرای برنامه در خرم‌آباد عذر او را برای کار در شرکت خواستم  تا جاییکه مدتی طولانی هر نوع رابطه دوستی و کاری بین من و مقتول قطع شد ...

یکی دیگر از موارد اختلاف ما افشای اطلاعا ت کاری و خصوصی من نزد سایر همکاران بود. به طور مثال حرفی را که من به شکل خصوصی نزد او طرح می کردم بعد از مدت کوتاهی بقیه از آن مطلع می شدند و حتی در جلسات رسمی مربوط به کار مطرح می شد و این با‌عث تخریب وجهه من در محیط کار می‌شد!.

.پس از اخراج او از شرکت  به یکباره مشکلاتی در زندگی خانوادگی من پیش آمد که زندگی مرا تا مرز فروپاشی پیش برد. در واقع تمام مسائل و اسراری که در محیط کار و سفرهای کاری من  و سعید بود حتی حرفها و اظهارنظرهایم به شکل تحریف شده و غیرواقعی به خانواده ام می رسید و همین مسائل باعث ایجاد اختلاف جدی در زندگی من شد. می‌دانستم یک نفر به دلیل کدورت و انتقام گیری  قصد برهم زدن زندگی مرا دارد اما نمی‌دانستم چه کسی است و چرا این کار را می کند؟ برای شناسایی عامل ایجاد این مشکلات تلاش زیادی کردم تا اینکه  متوجه شدم تمام این مسائل زیر سر مقتول است.و اوست که با شیوه‌های مختلف با منزل من تماس می‌گیرد و با گرفتن ژست دلسوزی و خیرخواهی با بیان مسائل کذب و غیر واقعی درباره من ، همسرم را نسبت به من و زندگی خانوادگی بدبین می‌کند.
به طور مثال یکبار خود وی یک پیراهن مردانه برای من خریده و به دفتر شرکت آورده بود و بعد طوری به همسرم تماس منتقل کرده  و او را به این باور رسانده بود که یک زن آن پیراهن را به من هدیه داده است. یا در موردی دیگر، یک روز که من و همسرم با اتومبیل در شهر تردد می کردیم اتفاقی مقتول را در خیابان دیده و سوارش کردیم ؛ وقتی من برای بنزین زدن پیاده شدم او فندکی را که قبلاً خودش به من هدیه داده بود و من آن را در داشبورد ماشینم گذاشته بودم، به همسرم نشان داده بود و طوری که واکنش همسرم را برانگیزد گفته بود؛ اینها را چه کسی برای سعید می خرد؟ آنروز بلافاصله بعد از سوارشدن من ، همسرم با عصبانیت داستان فندک را از من پرسید و من  هم به درستی پاسخ دادم که علیرضا این فندک را برایم خریده اما همسرم  باور نکرد و کار ما در حضور مقتول به مشاجره کشید و در این شرایط علیرضا به حالتی که می خواهد با یک دروغ مصلحتی ماجرا را فیصله دهد گفت: من خریده‌ام! ..... اینجا بود که مطمئن شدم منشاء اختلافات خانوادگی من و همسرم  مقتول است و تصمیم گرفتم به کلی رابطه ام را با او قطع کنم . و به همسرم نیز گفتم که سعید به خاطر اخراج از شرکت ما و قطع یکسری منافع مادی که با سؤ استفاده به دست می آورد قصد انتقام گیری دارد و می خواهد زندگی را به کام من تلخ کند ؛ اما همسرم با وجود علاقه و عشقی که از من نسبت به خودش سراغ داشت دل چرکین بود......
 ازآنزمان تا شب عاشورای امسال که ماجرای درگیری و قتل پیش آمد او را ندیده بودم و دیگر حتی در حد تماس تلفنی هم با اوارتباط نداشتم. اگرچه او باز هم به برخی رفتارهایش ادامه می داد  و حرف هایی از قول او و از طرف دوستان مشترکمان به گوش من می رسید که بسیار ناراحت کننده بود.

شب حادثه از زبان متهم
سعید-ب درباره شب عاشورا و مسائلی که باعث وقوع این حادثه تلخ شد می گوید: از حدود بیست سال گذشته شبهای عاشورا هیئت ما در آشپزخانه حسینه میرعقیل غذای نذری طبخ می کند و در تمام این سالها همیشه من و چند نفر دیگر از دوستانم در این مراسم حضور داشتیم. شب عاشورای امسال هم من به همراه برادر همسرم برای کمک به آنجا رفتیم که با مقتول مواجه شدم با وجود اینکه او به دوستی‎مان خیانت کرده بود ودر چند وقت گذشته او بود که با سوءاستفاده از اعتماد من لطمات زیادی به کار و زندگی من وارد کرده بود و اگر بنای ناراحتی و دلخوری بود من باید ناراحت می شدم نه او ؛  اما او باد دیدن من با حالتی طلبکارانه بی اعتنا از کنارم گذشت و من که به هرحال مدت زیادی با او دوست و همکار بودم از  این کار او ناراحت شدم و به او گفتم این شیوه برخورد درست نیست و باید با من احوالپرسی می کردی!
اما او به جای عذرخواهی جبهه گرفت و به رفتارش ادامه داد بر سر همین موضوع بین ما مشاجره ای در گرفت و او حرکت ناشایستی انجام داد و همزمان از واژه توهین آمیزی استفاده کرد که این موضوع باعث عصبانیت شدید من شد.حال بدی پیدا کردم نمی‎توانستم بپذیرم که یک نفر در پوشش دوست هرکاری دلش خواسته با من انجام داده و حالا نه تنها ناراحت نیست بلکه اصطلاحا به ریشم هم می‌خندد! درآن لحضات غرورم جریحه‌دار شده و مغزم ازکار افتاده بود به همین خاطراسلحه شکاری را که به اقتضای کارم ( سیرک )  از چندسال پیش همیشه در صندوق عقب ماشین نگه می داشتم برداشتم و دو گلوله به سمت مقتول شلیک کردم، بعد از اینکه روی زمین افتاد تا یکی دو دقیقه توان انجام هیچ حرکتی نداشتم بعد از آن وقتی متوجه شدم افراد حاضر با عصبانیت به سمت من می آیند چاقوی آشپزخانه را برداشتم و با تهدید حاضران از محل خارج شده و به سرعت از محل دور شدم از همان ابتدا قصد داشتم صبح روز حادثه خودم را به پلیس معرفی کنم اما خودم هم متوجه نشدم که چطور سر از تهران درآوردم و این ماجرا چند روز طول کشید.
*برنامه قبلی برای قتل نداشتم
متهم به قتل می گوید: مقتول به دوستی و اعتماد من خیانت کرده و با افشای اسرار خصوصی و کاری ،لطمات زیادی به کار و زندگی من وارد کرده بود، من او را دوست و محرم خودم میدانستم اما او حرمت من، خانواده‌ام و رفاقتمان را نگه نداشت،‌ با این وجود من قصد کشتن او را نداشتم و شب عاشورا هم نمی دانستم که او در حسینه حضور دارد وقتی من به رفتار او اعتراض کردم او حرکت ناشایستی انجام داد که باعث شد من کنترل رفتارم را از دست بدهم وگرنه اگر برنامه ای برای قتل او داشتم می توانستم به راحتی بدون اینکه ردی از خودم بر جا بگذارم این کار را انجام دهم و بدترین زمان و مکان ممکن را انتخاب نمی کردم. 
*از عزاداران معذرت میخواهم
متهم به قتل، با ابراز تاسف شدید از اینکه این حادثه تلخ در شب عاشورا و در حسینه روی داد می گوید: من با تمام وجود از ساحت مقدس شهدای کربلا و تمام عزاداران حسینی به خصوص اعضای هیئت سائلین و حسینه میرعقیل و تمام کسانی که این حادثه باعث لطمه به باورها و اعتقادات آنها شد طلب بخشش می کنم. امیدوارم ابراز شرمندگی و ناراحتی من تسکین اندکی بر احساسات جریحه دار شده آنان باشدکه کار من باعث آن شده است.
*حد و مرزها را رعایت کنیم!
سعید_ب در پایان می‌گوید: چیزی که باعث مرگ یک انسان شده و مرا هم مرا در جایگاه  قاتل قرار داده اعتماد بیجای من و سوءاستفاده  مقتول از این اعتماد است. گاهی ما ادمها یادمان می‌رود که مراقب حریم خصوصی‌مان باشیم و با توهم دوستی یا هر موضوع  دیگری آن را به روی کسانی که صلاحیت، ظرفیت و تقوای لازم را ندارند باز نکنیم.
در عین حال وی می گوید: از کاری که کردم خشنود نیستم و برای خانواده مقتول ناراحتم و برایشان از خداوند بزرگ آرزوی صبر و بردباری می کنم .  
وی در پایان این گفت و گو در باره نحوه ی دستگیریش به خبرنگار بیدارگر گفت روز دوشنبه هفته قبل با نیت معرفی خود به پلیس وارد شهر همدان شدم و پس از چند تماس تلفنی با خبرنگاران و دادن اطلاع از قصدم برای معرفی  به سمت پلیس آگاهی حرکت کردم که  حوالی ساعت ۱۳ پیش از رسیدن به آگاهی توسط مأموران این اداره دستگیر شدم .


تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٩ | ٩:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ا.عقیلی ا | نظرات ()
------------------------------------------------------------------------------------------
  • پاپو مارکت | بک لینک
  • کد اخبار



    استخدام